پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

ما را ز نوبهار گل روی او بس است

مد نظر بنفشهٔ خودروی او بس است

گو سرو ناز جلوه مکن در حریم باغ

کآنجا خرام قامت دلجوی او بس است

بگشای ای نسیم سحر جیب غنچه را

از بوی گل چه سود مرا بوی او بس است

گو صحن روضه جلوه‌گه مرغ سدره باش

مرغ دل مرا چمن کوی او بس است

چین در جبین به کشتن ما تا کی ای رقیب

ناز و کرشمهٔ خم ابروی او بس است

جای سری که گشت گران از می وصال

در خواب بیخودی سر زانوی او بس است

بیدار ساز یکدمش ای همدم صبوح

در خواب ناز نرگس جادوی او بس است

جعد بنفشه را چه کنم دام راه دل

دیوانه ام مرا شکن موی او بس است

مهر دهان تلخ فغانی شب وصال

افسانهٔ عقیق سخنگوی او بس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲ماه رخسار تو آیینهٔ مقصود منست
  2. شمارهٔ ۱۲۳خوبان که ز ملک دلشان چشم خراجست
  3. شمارهٔ ۱۲۴ما را نه میل باغ و نه پروای بلبلست
  4. شمارهٔ ۱۲۵عاشقان را دم گرم و نفس سرد بس است
  5. شمارهٔ ۱۲۶عیدست و نوبهار و چمن سبز و خرّمست
  6. شمارهٔ ۱۲۷چمن ز سایهٔ سروت چو گلشن ارمست
  7. شمارهٔ ۱۲۸در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست
  8. شمارهٔ ۱۲۹چمن شکفت و نسیمی ز هر گلی برخاست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.