پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

عیدست و نوبهار و چمن سبز و خرّمست

ماییم و روی دوست که نوروز عالمست

بر سرو نازپرور من می‌کند سلام

هر شاخ گل که در چمن جان مسلّمست

از نازکان سرو چمن سرو ناز من

در جلوهٔ کمال به خوبی مقدّمست

بخرام سوی باغ که از جا رود قدم

شمشاد را که بر لب جو پای محکمست

بر باد اگر رود دل ما در هوای توست

انگار کز حریم چمن غنچه‌ای کمست

زان گل که می‌نهند به نازش به تاج سر

گاه خرام سروقد آن خاک مقدمست

ای گل مخوان فغانی غمدیده را به باغ

گشت چمن مناسب د‌ل‌های بیغمست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸در دلم سوزی عجب از عشق زیبا دلبریست
  2. شمارهٔ ۱۲۹چمن شکفت و نسیمی ز هر گلی برخاست
  3. شمارهٔ ۱۳۰آزاد بلبلی که به دام بلا نسوخت
  4. شمارهٔ ۱۳۱خود رای من بخلوت رازت پناه چیست
  5. شمارهٔ ۱۳۲بیگناهم خشم و نازت با من ای خود کام چیست
  6. شمارهٔ ۱۳۳غمی دارم ازو سودم همینست
  7. شمارهٔ ۱۳۴آه ازین ناز و دلبری که تراست
  8. شمارهٔ ۱۳۵دوش آه من سر راهش برسم داد بست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.