پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

غمی دارم ازو سودم همینست

فگارم ساخت بهبودم همینست

کشم آهی و سوزم خرمن خود

زبان آتش آلودم همینست

فراموشم کند آن دیر پروا

بلای جان مردودم همینست

اگر من زنده باشم ور نباشم

ترا خوش باد مقصودم همینست

ز برق آه سازم خانه روشن

طربگاه زر اندودم همینست

زدی آتش، اگر دزدیده آهی

کشم، درهم مشو دودم همینست

گشایم در خیال آن روی و سوزم

فغانی فال مسعودم همینست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵دوش آه من سر راهش برسم داد بست
  2. شمارهٔ ۱۳۶از گلم گل‌ها شکفت و از مزارم لاله خاست
  3. شمارهٔ ۱۳۷خورشید من که رخش جفا گرم داشتست
  4. شمارهٔ ۱۳۸باز با مرغ سحر خوان غنچه عهد تازه بست
  5. شمارهٔ ۱۳۹اگرچه زشت نماید بدوستان ستم دوست
  6. شمارهٔ ۱۴۰دست اجلم بر دل ماتمزده ره بست
  7. شمارهٔ ۱۴۱با که گویم اینکه در بیخوابیم شب چون گذشت
  8. شمارهٔ ۱۴۲هر زمان از عشق پاک آن شوخ با من خوشترست
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.