پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

باز با مرغ سحر خوان غنچه عهد تازه بست

دفتر گل را به عنوان وفا شیرازه بست

جذب آب و سبزه بیرون برد گل رویان شهر

محتسب هرچند از غیرت در دروازه بست

جوش مستان و خروش رود و گلبانگ هزار

زین نواها در هوا از شش جهت آوازه بست

اشتیاق باده چندان شد که هنگام صبوح

نرگس مخمور نتواند لب از خمیازه بست

طرح این مجلس برون ز اندازه ی وهم است و عقل

آفرین بر دانش استاد کاین اندازه بست

نازکان باغ را حاجت به رنگ و بو نبود

زین سبب در کاسه های لاله مشک و غازه بست

طبع موزون فغانی بین که در گلزار عشق

هر بهار از معنی رنگین چه نخل تازه بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰دست اجلم بر دل ماتمزده ره بست
  2. شمارهٔ ۱۴۱با که گویم اینکه در بیخوابیم شب چون گذشت
  3. شمارهٔ ۱۴۲هر زمان از عشق پاک آن شوخ با من خوشترست
  4. شمارهٔ ۱۴۳سبزی آثار خط گرد لب آن ساده بست
  5. شمارهٔ ۱۴۴دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت
  6. شمارهٔ ۱۴۵چشمم نظری در رخ آن دل‌گسل انداخت
  7. شمارهٔ ۱۴۶یار باید که غم یار خورد یار کجاست
  8. شمارهٔ ۱۴۷روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.