پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

هر زمان از عشق پاک آن شوخ با من خوشترست

بیش خاصیت دهد هرچند می بیغش ترست

شمع را هر ذره گر پروانه یی خیزد ز مهر

جان آن یک بیشتر سوزد که پر آتش ترست

صاحبان حسن اگرچه فتنه جویانند لیک

فتنه ی او بیشتر باشد که شاهد وش ترست

عشق را ساز مخالف دان که از هر پرده اش

هر نوایی خوش که می خیزد از آن یک خوش ترست

سوز پر باید نه ساز پر که در نخجیر عشق

تیر کاری تر رود زانکو تهی ترکش ترست

از دل گرم فغانی در قبول نور عشق

هر نفس کان پیش می آید از آن دلکش ترست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴دل بیتو چنان سوخت که داغش نتوان یافت
  2. شمارهٔ ۱۴۵چشمم نظری در رخ آن دل‌گسل انداخت
  3. شمارهٔ ۱۴۶یار باید که غم یار خورد یار کجاست
  4. شمارهٔ ۱۴۷روزی که در دلم عشق تو خانه ساخت
  5. شمارهٔ ۱۴۸باده در جامت مدام از اشک گلگون منست
  6. شمارهٔ ۱۴۹مست تو بجز ناله ی جانسوز ندانست
  7. شمارهٔ ۱۵۰بازم چراغ دل بمی ناب روشنست
  8. شمارهٔ ۱۵۱من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.