پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

باده در جامت مدام از اشک گلگون منست

غنچه ی لعل تو گویا تشنه ی خون منست

خرم آن محفل که عمدا گویم از لیلی سخن

هر که پرسد حال من گویی که مجنون منست

چهره ی زردم نموداریست از خون جگر

صورت حال درون عنوان بیرون منست

سایه ی اقبال و تشریف همای وصل تو

آفتاب طالع و بخت همایون منست

جلوه ی حسنت دهد آیینه ی جانرا صفا

دیدن رویت جلای طبع موزون منست

ساکن میخانه را بزم فریدون نیست جای

گوشه ی دیر مغان بزم فریدون منست

چون فغانی از سواد خامه سحر انگیختم

وصف زلفت در غزل طومار افسون منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰بازم چراغ دل بمی ناب روشنست
  2. شمارهٔ ۱۵۱من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت
  3. شمارهٔ ۱۵۲خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست
  4. شمارهٔ ۱۵۳در کنج محنت این دل دیوانه خوشترست
  5. شمارهٔ ۱۵۴دیوانه ام مرا سخن واژگون بسست
  6. شمارهٔ ۱۵۵مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث
  7. شمارهٔ ۱۵۶دو هفته ییکه حریفی درین سرای سپنج
  8. شمارهٔ ۱۵۷ای از نظارهٔ تو خجل آفتاب صبح
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.