پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

بازم چراغ دل بمی ناب روشنست

چشمم ز جلوه ی گل سیراب روشنست

چون صبح اگر ستاره فشانی کنم رواست

کز دیدن تو دیده ی بیخواب روشنست

امشب که در خرابه ی درویش آمدی

بیرون مرو که خانه ز مهتاب روشنست

بخشد صفای چشمه ی خورشید دیده را

آیینه ی رخ تو که چون آب روشنست

شمع مراد من ز تماشای ابرویت

همچون چراغ گوشه ی محراب روشنست

خالی مباد ساغر دور از می وصال

کز این چراغ مجلس احباب روشنست

سربازی فغانی شیدا به تیغ عشق

جوهر صفت ز خنجر قصاب روشنست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست
  2. شمارهٔ ۱۵۳در کنج محنت این دل دیوانه خوشترست
  3. شمارهٔ ۱۵۴دیوانه ام مرا سخن واژگون بسست
  4. شمارهٔ ۱۵۵مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث
  5. شمارهٔ ۱۵۶دو هفته ییکه حریفی درین سرای سپنج
  6. شمارهٔ ۱۵۷ای از نظارهٔ تو خجل آفتاب صبح
  7. شمارهٔ ۱۵۸مرغ دلم به حلقهٔ مویی نهاده رخ
  8. شمارهٔ ۱۵۹مردم ز عیش گلشن دنیا چه دیده اند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.