پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

خوبی همین کرشمه و ناز و خرام نیست

بسیار شیوه هست بتان را که نام نیست

کامی ندید از تو دل نامراد من

جایی که نامرادی عشقست کام نیست

ماییم و آه نیم‌شب و نالهٔ سحر

اهل فراق را طلب صبح و شام نیست

گاهی صبا به بوی تو جان بخشدم ولی

افسوس کاین نسیم عنایت مدام نیست

هر جا که هست جای تو در چشم روشنست

بنشین که آفتاب بدین احترام نیست

ناصح مگوی پند که گفتار تلخ تو

چون گفتگوی ساقیِ شیرین‌کلام نیست

مستان اگر کنند فغانی به توبه میل

پیری به اعتقاد به از پیر جام نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴دیوانه ام مرا سخن واژگون بسست
  2. شمارهٔ ۱۵۵مرا به باده نه باغ و بهار شد باعث
  3. شمارهٔ ۱۵۶دو هفته ییکه حریفی درین سرای سپنج
  4. شمارهٔ ۱۵۷ای از نظارهٔ تو خجل آفتاب صبح
  5. شمارهٔ ۱۵۸مرغ دلم به حلقهٔ مویی نهاده رخ
  6. شمارهٔ ۱۵۹مردم ز عیش گلشن دنیا چه دیده اند
  7. شمارهٔ ۱۶۰دلم که سوخت سپند مه جمال تو باد
  8. شمارهٔ ۱۶۱این باد ز طرف چمن کیست که داند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.