پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

دلم که سوخت سپند مه جمال تو باد

اسیر سلسله و دام زلف و خال تو باد

هزار افسر شاهی و تخت سلطانی

فدای سلطنت حسن بیزوال تو باد

تمام صورت احوال دردمندان را

مدام جلوه در آیینه ی جمال تو باد

ز دفتر دل عشاق چون گشایی فال

نوای زمزمه ی شوق حسب حال تو باد

چراغ دیده ی شب زنده دار من یا رب

ز نور شمع طربخانه ی وصال تو باد

چو صف کشند بتاراج دل سیه چشمان

بلای اهل نظر شیوه ی غزال تو باد

بلای جان فغانی و آفت نظرش

کرشمه ی خم ابروی چون هلال تو باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲آن پریچهره که دیوانه اش اهل نظرند
  2. شمارهٔ ۱۶۳هرگز این دست تهی بند نقابی نکشید
  3. شمارهٔ ۱۶۴خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهد
  4. شمارهٔ ۱۶۵گل آمد ساقیا محبوب گل‌رخسار می‌باید
  5. شمارهٔ ۱۶۶دم به دم در عاشقی دل را زیانی می‌شود
  6. شمارهٔ ۱۶۷محتسب گر به درِ میکده مانع نشود
  7. شمارهٔ ۱۶۸چو باشم سر به زانو مانده شب در فکر یار خود
  8. شمارهٔ ۱۶۹مقیّدان تو از یاد غیر خاموشند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.