پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

مقیّدان تو از یاد غیر خاموشند

به‌خاطری که تویی دیگران فراموشند

برون خرام که بسیار شیخ و دانشمند

خرابِ آن شکن طرّه و بناگوشند

چه عیش خوشتر ازین در جهان که یک دو نفس

دو کس به‌دوستیِ هم پیاله‌ای نوشند

زهی حریف شرابان که بامداد خمار

به‌صد حرارت و مستیِ صحبتِ دوشند

هزار سوزن پولاد در دل است مرا

از این حریرقبایان که دوش بر دوشند

مراست کار چنین خام ورنه در همه جا

شراب پخته و یاران به‌عیش در جوشند

به‌روی برگ بهاران چو سایه در مهتاب

فتاده هم‌نفسان دست‌ها در آغوشند

هزار جامهٔ جان صرف این بُلَندقَدان

که در نهایت چستند هرچه می‌پوشند

چمن خوش‌ست فغانی بیا که از می و گل

جوان و پیر درین هفته مست و مدهوشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱فراوشم شود چندان کز او بیداد می‌آید
  2. شمارهٔ ۱۷۲آنکه بهر دیگران در زلف چین می‌افگند
  3. شمارهٔ ۱۷۳خزان آمد گریبان را برندی چاک خواهم کرد
  4. شمارهٔ ۱۷۴بتان شهر که ترکانه باج می طلبند
  5. شمارهٔ ۱۷۵آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد
  6. شمارهٔ ۱۷۶ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشید
  7. شمارهٔ ۱۷۷بازم بسینه عشق و جنون جوش می زند
  8. شمارهٔ ۱۷۸سیمای توام در دل پر نور نگنجد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.