پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

آنی که از تو حرف جفا می توان شنید

دردت کشم که نام دوا می توان شنید

قدت بلند باد که بر نخل حسن تست

آن گل کزو نسیم وفا می توان شنید

بگشای لب که هر چه تو گویی چنان کنم

حکم ترا بسمع رضا می توان شنید

جایی که پسته ی تو زبان آوری کند

دشنام تلخ به ز دعا می توان شنید

خوبان بعاشقان سخن خوش نمی کنند

ور هم سخن کنند کجا می توان شنید

فریاد از آن سماع و فغان زین نوای نی

یکچند نیز ناله ی ما می توان شنید

مقصود صحبتست ز گل، ورنه بوی گل

انصاف اگر بود ز صبا می توان شنید

شد سالها که ناله ی فرهاد پست شد

در بیستون هنوز صدا می توان شنید

مرغان شدند مست فغانی مرو ز باغ

کز هر زبان هزار نوا می توان شنید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲آنکه بهر دیگران در زلف چین می‌افگند
  2. شمارهٔ ۱۷۳خزان آمد گریبان را برندی چاک خواهم کرد
  3. شمارهٔ ۱۷۴بتان شهر که ترکانه باج می طلبند
  4. شمارهٔ ۱۷۵آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد
  5. شمارهٔ ۱۷۶ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشید
  6. شمارهٔ ۱۷۷بازم بسینه عشق و جنون جوش می زند
  7. شمارهٔ ۱۷۸سیمای توام در دل پر نور نگنجد
  8. شمارهٔ ۱۷۹چشمم ز گرد آن کف پا یاد می کند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.