پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

آه آتشناک من بوی دل مجنون دهد

گر نسوزد دل، کجا این روشنی بیرون دهد

بس محالست اینکه گردونم دهد نقد مراد

او که تا یکذره دارم می ستاند چون دهد

گرنه از بیداد او تیغم رسد بر استخوان

کی بگویم این حکایتها که بوی خون دهد

ماهی اندامی که سوزی در جگر دارم ازو

بر نگردم گر هزاران غوطه در جیحون دهد

حقه ی فیروزه ی افلاک دارد نوش و نیش

دل خراشد هر که را یکبار ازین معجون دهد

طالب میخانه ی عشقم که مست جام او

حشمت جمشید بخشد ملک افریدون دهد

وه چه دلکش مجلسی داری که هر روز آفتاب

رو به دیوار تو آرد پشت بر گردون دهد

عشق در هر مشربی کیفیتی دارد غریب

یک شرابست این و لیکن نشأه دیگرگون دهد

دیده دریا کن فغانی تا کنارت پر شود

تا صدف باران نگیرد کی در مکنون دهد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷بازم بسینه عشق و جنون جوش می زند
  2. شمارهٔ ۱۷۸سیمای توام در دل پر نور نگنجد
  3. شمارهٔ ۱۷۹چشمم ز گرد آن کف پا یاد می کند
  4. شمارهٔ ۱۸۰تا رخت را سبزه در گلبرگ تر پنهان بود
  5. شمارهٔ ۱۸۱از جور گلرخان دل من خوار و زار شد
  6. شمارهٔ ۱۸۲تو آن گلی که مه آسمان جبین تو بوسد
  7. شمارهٔ ۱۸۳گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد
  8. شمارهٔ ۱۸۴مجاوران سر کوی یار سر بخشند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.