پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

ترک من چون لاله برگ عیش در صحرا کشید

سایبان زد بر کنار سبزه و صهبا کشید

هر کجا کان دانهٔ در کشتی می برگرفت

رند درد آشام او زانو زد و دریا کشید

آه ازان دم کز سر مستی بعاشق جام داد

وانگه از عین عنایت منتظر شد تا کشید

آندم از جان دست افشاندم که در گلگشت باغ

آستین بر زد بناز و پیرهن بالا کشید

عشق چون بر لوح هستی قرعه ی توفیق زد

دیگران را ترک فرمود و رقم بر ما کشید

می توان گفت که نتوان یافت درصد جام زهر

آنقدر تلخی که فرهاد از کف خارا کشید

رفت عاشق هچنان لب تشنه از مجلس برون

وز حریفان مزور پیشه منتها کشید

هست در محشر فغانی را کلید باغ خلد

یک به یک پیکان که در عشق از دل شیدا کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸سیمای توام در دل پر نور نگنجد
  2. شمارهٔ ۱۷۹چشمم ز گرد آن کف پا یاد می کند
  3. شمارهٔ ۱۸۰تا رخت را سبزه در گلبرگ تر پنهان بود
  4. شمارهٔ ۱۸۱از جور گلرخان دل من خوار و زار شد
  5. شمارهٔ ۱۸۲تو آن گلی که مه آسمان جبین تو بوسد
  6. شمارهٔ ۱۸۳گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد
  7. شمارهٔ ۱۸۴مجاوران سر کوی یار سر بخشند
  8. شمارهٔ ۱۸۵مدام از کشت امیدم خس و خاشاک می‌روید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.