پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

سیمای توام در دل پر نور نگنجد

نور شجر حسن تو در طور نگنجد

در حلقه ی دلها ز صدای نی تیرت

شوریست که در انجمن سور نگنجد

بر کنگره ی وحدت و بردار حقیقت

غیر از سر شوریده ی منصور نگنجد

از رشک گریبان تو داغست دل من

چندانکه درو مرهم کافور نگنجد

چینی شکنان را هوس رفتن چین نیست

در بزم گدایان تو فغفور نگنجد

از تیغ مپوشان سر اگر همسر عشقی

در حلقه ی مستان سر مستور نگنجد

مرغ دلم از کعبه زند فال خرابات

چون بوم که در منزل معمور نگنجد

ما زخم تبر خورده ی قربانگه عشقیم

در پهلوی ما غیر بساطور نگنجد

آلوده مکن دامن پرهیز، فغانی

برخیز که در صومعه مخمور نگنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰تا رخت را سبزه در گلبرگ تر پنهان بود
  2. شمارهٔ ۱۸۱از جور گلرخان دل من خوار و زار شد
  3. شمارهٔ ۱۸۲تو آن گلی که مه آسمان جبین تو بوسد
  4. شمارهٔ ۱۸۳گلی که از نفسش مشک ناب بگدازد
  5. شمارهٔ ۱۸۴مجاوران سر کوی یار سر بخشند
  6. شمارهٔ ۱۸۵مدام از کشت امیدم خس و خاشاک می‌روید
  7. شمارهٔ ۱۸۶پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید
  8. شمارهٔ ۱۸۷احبابرا ادای کلام تو می کشد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.