پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

پیش لبت که مرد که هم از تو جان ندید

یک آفریده از تو مسیحا زیان ندید

جاوید کام ران که تویی در ریاض دهر

گلدسته یی که آفت باد خزان ندید

فردا جواب نقد کدام آرزو دهد

عاشق که هیچگونه مراد از جهان ندید

باور که می کند که مرا رفتن تو کشت

از خون چو کس بدامن پاکت نشان ندید

کی در دلش گذشت که سوز من از کجاست

دشمن که آتشم زد و داغ نهان ندید

کس را چه انفعال، مرا طعن می کشد

آسوده را چه درد که زخم زبان ندید

نگرفت در پناه خودم زاغ هم ز ننگ

کرگس چه عیبها که درین استخوان ندید

تا چشم باز کرد فغانی بدان کمر

خود را به هیچ شکل دگر در میان ندید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد
  2. شمارهٔ ۱۸۹خزان رسید و گلستان به آن جمال نماند
  3. شمارهٔ ۱۹۰دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد
  4. شمارهٔ ۱۹۱روزی فلکم پیش در او نرسانید
  5. شمارهٔ ۱۹۲امروز اگر می بمن آن لب نرساند
  6. شمارهٔ ۱۹۳نه قرار دل بر من نه بزلف یار گیرد
  7. شمارهٔ ۱۹۴رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می‌جوید
  8. شمارهٔ ۱۹۵چه سازم وه که آن بیباک رو از مرد و زن پوشد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.