پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

از دیده پنهان آن پری گشت و دل من خوش نکرد

آن مرغ وحشی عاقبت رفت و نشمین خوش نکرد

نی شد بمسجد منکرم زاهد که در میخانه هم

طور من بی دین و دل پیر برهمن خوش نکرد

از شمع خود ماندم جدا چندانکه گشتم دل سیه

روشن دل پروانه یی کاین تیره مسکن خوش نکرد

از عاشقی شد عاقبت روزم ببدنامی سیه

ترسید از روز سیه آنکس که این فن خوش نکرد

خوش حالت مرغی که او جا کرد در ویرانه یی

وز های و هوی باغبان گلگشت گلشن خوش نکرد

از چنگ طفلان دامنم کوته مبادا هیچگه

کاین دلق رسوایی دلم بیچاک دامن خوش نکرد

بی او فغانی هیچگه نشنید صوت خوشدلی

عاشق درین محنت سرا جز آه و شیون خوش نکرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰دلم ز روز بد خویش ماتمی دارد
  2. شمارهٔ ۱۹۱روزی فلکم پیش در او نرسانید
  3. شمارهٔ ۱۹۲امروز اگر می بمن آن لب نرساند
  4. شمارهٔ ۱۹۳نه قرار دل بر من نه بزلف یار گیرد
  5. شمارهٔ ۱۹۴رسید آن شمع و از هر جانبی پروانه می‌جوید
  6. شمارهٔ ۱۹۵چه سازم وه که آن بیباک رو از مرد و زن پوشد
  7. شمارهٔ ۱۹۶بهر کس گر درآیی خوبی رخسار کی ماند
  8. شمارهٔ ۱۹۷چه شد که از همه جا بوی درد می آید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.