پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

چه شد که از همه جا بوی درد می آید

زهر که می شنوم آه سرد می آید

ز گریه کور شدم وه که دل نشد بیدار

ازین گلاب که بر روی زرد می آید

قرار نیست درین چشم هرزه گرد هنوز

ز رهگذار تو چندانکه گرد می آید

ز عشق خون جگر نوش و شکر کن که بشر

به عالم از پی این خواب و خورد می آید

یکی درست نسازد زمانه ی نامرد

ز صد شکست که در کار مرد می آید

مخور فریب که پس مانده هزار خمست

میی کزین قدح لاجورد می آید

ضرورتست فغانی وصال همنفسی

ز صد هزار یکی چون تو فرد می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹ماه من از خانه مست شب بهوای که شد
  2. شمارهٔ ۲۰۰ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند
  3. شمارهٔ ۲۰۱رفتی و چشم روشنم از اشک حرمان تیره شد
  4. شمارهٔ ۲۰۲نوبهار آمد که بوی گل جهان را خوش کند
  5. شمارهٔ ۲۰۳دلم آه سحر چون با دعا دمساز گردانید
  6. شمارهٔ ۲۰۴بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید
  7. شمارهٔ ۲۰۵ز بی‌رحمی چو آن گل‌پیرهن دور از بر من شد
  8. شمارهٔ ۲۰۶شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.