پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

ماتم نشست و کوکبه ی سور شد بلند

صد نیزه در حوالی ما نور شد بلند

گلبانک میفروش بدردی کشان رسید

پنداشتی که زمزمه ی صور شد بلند

تا روی بسته بود دم خلق بسته بود

این غلغل از نظاره ی منظور شد بلند

معشوق در کنار دهد روشنی بدل

زان آتشم چه سود که از دور شد بلند

در هر سری ز نشأه ی توحید باده ییست

زین اعتبار دعوی منصور شد بلند

آباد باد میکده کز فتنه ایمنست

نخلی کزین سراچه ی معمور شد بلند

آن روز نقد هستی ما نذر باده شد

کز طرف باغ طارم انگور شد بلند

ساقی بیار باده که عید صیام رفت

وز دیدن تو ناله ی طنبور شد بلند

بادا بقای پیر که از فیض جام او

افسانه ی فغانی مخمور شد بلند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲نوبهار آمد که بوی گل جهان را خوش کند
  2. شمارهٔ ۲۰۳دلم آه سحر چون با دعا دمساز گردانید
  3. شمارهٔ ۲۰۴بر اوج حسن چو آن ترک کج کلاه بر آید
  4. شمارهٔ ۲۰۵ز بی‌رحمی چو آن گل‌پیرهن دور از بر من شد
  5. شمارهٔ ۲۰۶شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید
  6. شمارهٔ ۲۰۷بیا که ساقی ما باده ی طهور دهد
  7. شمارهٔ ۲۰۸خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد
  8. شمارهٔ ۲۰۹حسن تو بچشم ما نگنجد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.