پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

شبها گذشت و چشم من یک لحظه آرامی ندید

بی گریه صبحی دم نزد بی خون دل شامی ندید

یکشب سر شوریده ام سامان بالینی نیافت

روزی دل سرگشته ام روی سرانجامی ندید

نگذشت روزی یا شبی کاین جان خرمن سوخته

پروانه ی شمعی نشد داغ گلندامی ندید

می خواست عشق جان ستان قتل یکی از عاشقان

از من زبونتر در جهان رسوا و بدنامی ندید

عمریست کاین دلبستگی دارد فغانی با بتان

هرگز گشاد کار خود از حلقهٔ دامی ندید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد
  2. شمارهٔ ۲۰۹حسن تو بچشم ما نگنجد
  3. شمارهٔ ۲۱۰به مجلسی که تویی می دگر نمی‌گنجد
  4. شمارهٔ ۲۱۱آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد
  5. شمارهٔ ۲۱۲آن رهروان که رو به در دل نهاده اند
  6. شمارهٔ ۲۱۳جفا مکن که دگر آن جفا نمی گنجد
  7. شمارهٔ ۲۱۴با چون منی چرا می چون ارغوان خورند
  8. شمارهٔ ۲۱۵نظاره ی روی تو بسی خانه سیه کرد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.