پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

خون خوردنم ز هجر تو از حد برون مباد

زین تلخ باده چهره ی کس لاله گون مباد

آتش بسوز ناله ی مستان عشق نیست

خوشدل کسی به نغمه ی این ارغنون مباد

ای گل خیال کشتن عاشق نه طور تست

بر دامنت نشانه ی این رنگ خون مباد

سوزانتر از جدایی یارست رشک غیر

این داغ بر جراحت عاشق فزون مباد

هر دم بشکل دیگرم آن غمزه می کشد

کافر به تیغ غمزه ی خوبان زبون مباد

آن را که نیست گرمی عشقی حیات نیست

سر بی هوای عشق و دلم بی جنون مباد

وصل تو آفتاب، بنام که فال زد

کش ذره یی ز کوکب طالع سکون مباد

خود را تمام داد فغانی بدست عشق

آشفته دل ز وسوسه ی چند و چون مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰به مجلسی که تویی می دگر نمی‌گنجد
  2. شمارهٔ ۲۱۱آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد
  3. شمارهٔ ۲۱۲آن رهروان که رو به در دل نهاده اند
  4. شمارهٔ ۲۱۳جفا مکن که دگر آن جفا نمی گنجد
  5. شمارهٔ ۲۱۴با چون منی چرا می چون ارغوان خورند
  6. شمارهٔ ۲۱۵نظاره ی روی تو بسی خانه سیه کرد
  7. شمارهٔ ۲۱۶عشق آمد و هوای صف طاعتم نماند
  8. شمارهٔ ۲۱۷دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.