پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

دوشم چراغ دیده به صد نور و تاب بود

در سر شراب و در نظرم آفتاب بود

تا روز در مشاهدهٔ شمع روی دوست

می‌سوختم چرا که نه هنگام خواب بود

بزمی به از هزار پریخانهٔ چگل

دل در میان به صورت و معنی خراب بود

من در میانه سوخته چون دانهٔ سپند

وز هر کرانه کار حسود اضطراب بود

با آه و ناله گرچه سر آمد زمان وصل

از نقد عمرم آن دو نفس در حساب بود

از غایت حیا نتوانست دیدنش

هم شرم روی او به رخ او حجاب بود

تسبیح صوفیان گرو نقل و باده شد

تسبیح را چه قدر سخن در کتاب بود

از زهر چشم و تیغ زبانش خبر نبود

دیوانه‌ای که بر سر آتش کباب بود

ساقی ز آه گرم فغانی مرو به تاب

او را چه اختیار گناه شراب بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹ستمگران غم اهل نظر نمی دانند
  2. شمارهٔ ۲۲۰آنان که به اخلاص کلام تو نویسند
  3. شمارهٔ ۲۲۱ز گلگشت آمدی بنشین که مشک چین فرو ریزد
  4. شمارهٔ ۲۲۲کیم من تا کس از مَرکب برای من فرود آید؟
  5. شمارهٔ ۲۲۳گلرخان بر سر خاکم چمنی ساخته‌اند
  6. شمارهٔ ۲۲۴سحر فغان من آن مَه ز طَرْف بام شنید
  7. شمارهٔ ۲۲۵سرشک لعل من حاصل گل آزار می‌آرد
  8. شمارهٔ ۲۲۶کنون که باد خزان فرش لعل فام کشید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.