پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۳

گلرخان بر سر خاکم چمنی ساخته‌اند

چمنی بر سر خونین کفنی ساخته‌اند

در حقیقت نسب عاشق و معشوق یکیست

بوالفضولان صنم و بَرْهَمنی ساخته‌اند

یک چراغست درین خانه که از پرتو آن

هر کجا می‌نگرم، انجمنی ساخته‌اند

از سگانِ سر کوی تو بسی منفعلم

که به هم صحبتی همچو منی ساخته‌اند

حال عشاق چه باشد؟ که از آن تَنگِ شکر

کَنده دندانِ طمع، با سخنی ساخته‌اند

با اسیران سخنی گوی که این خسته‌دلان

از لب چون شکرت با سخنی ساخته‌اند

زلف شبرنگ تو دامیست برای دل ما

که صدش تعبیه در هر شکنی ساخته‌اند

عشق ضایع نکند رنج عزیزان بنگر

که چها در صفت کوهکنی ساخته‌اند

تا کشد بار غم عشق فغانی به مراد

دلش از سنگ و زِ آهن بدنی ساخته‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۵سرشک لعل من حاصل گل آزار می‌آرد
  2. شمارهٔ ۲۲۶کنون که باد خزان فرش لعل فام کشید
  3. شمارهٔ ۲۲۷تا چند طلب باشد و مطلوب نباشد
  4. شمارهٔ ۲۲۸دود از دل من باده ی گلرنگ برآورد
  5. شمارهٔ ۲۲۹به این جادو و شانم تا سر پیوند خواهد بود
  6. شمارهٔ ۲۳۰ساقی چه بود باده و زین آب چه خیزد
  7. شمارهٔ ۲۳۱صبحی بمن آن شاخ گل از خواب نخیزد
  8. شمارهٔ ۲۳۲هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.