پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

ساقی چه بود باده و زین آب چه خیزد

من تشنه ی عشقم ز می ناب چه خیزد

گل دیده نیفروزد و مه دل نرباید

مقصود تویی از گل و مهتاب چه خیزد

خنجر مکش از دور که من صید هلاکم

نزدیکتر از این غضب و تاب چه خیزد

در هم مکش ابرو ز تمنای دل من

جز حاجت درویش ز محراب چه خیزد

چون تیر تو خوردیم چرا تیغ کشد غیر

تسلیم چو شد صید ز قصاب چه خیزد

در خواب شد آنشوخ بشکلی که مرا کشت

تا باز چه بنماید و زین خواب چه خیزد

اشک تو نیار گل مقصود فغانی

پیداست کزین قطره ی خوناب چه خیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲هوا خوشبوی گشت و مرغ در پرواز می‌آید
  2. شمارهٔ ۲۳۳افغان که دل به هیچ مقامم نمی کشد
  3. شمارهٔ ۲۳۴روز گلگشتست و یاران برگ عشرت ساختند
  4. شمارهٔ ۲۳۵بیا که شاهد گل شمع بوستان گردید
  5. شمارهٔ ۲۳۶گلرخان از نفس ما اثری یافته اند
  6. شمارهٔ ۲۳۷خوبی بالتفات وفا کم نمی شود
  7. شمارهٔ ۲۳۸معاذالله گرت با همدمان رغبت زیاد افتد
  8. شمارهٔ ۲۳۹دود برآمد ز دلم چون سپند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.