پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

بیا که شاهد گل شمع بوستان گردید

چمن ز حوروشان روضه ی جنان گردید

هوا کریم صفت گشت و ابر گوهر بار

فلک انیس شد و بخت مهربان گردید

به یک دو قطره که از دیده ریخت بلبل مست

نظاره کن که چها در چمن عیان گردید

کسی که با می و ساقی نشست بر لب جو

میان برگ گل از چشم بد نهان گردید

چنان پیاله ی دردیکشان لبالب شد

که خاک را ز هوس آب در دهان گردید

شراب گشت چو خون شهید عشق سبیل

بدست هر صنمی ساغری روان گردید

هوا خوشست فغانی حریف باده طلب

کنون که در همه جا مست می توان گردید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷خوبی بالتفات وفا کم نمی شود
  2. شمارهٔ ۲۳۸معاذالله گرت با همدمان رغبت زیاد افتد
  3. شمارهٔ ۲۳۹دود برآمد ز دلم چون سپند
  4. شمارهٔ ۲۴۰چه تندی است که سویت نگاه نتوان کرد
  5. شمارهٔ ۲۴۱میخواره ی مرا لب خندان نگه کنید
  6. شمارهٔ ۲۴۲غباری کان گل از دامن به وقت رفتن افشاند
  7. شمارهٔ ۲۴۳از چه مجنون مرغ را بر فرق خود جا کرده بود
  8. شمارهٔ ۲۴۴می خورده خنده بر من ناشاد می کند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.