پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

گلرخان از نفس ما اثری یافته اند

دل دگر ساخته گویا خبری یافته اند

اشک ریزان سحرخیز ترا ذکر بخیر

که زهر قطره برین در گهری یافته اند

نیست نزدیکتر از کوی تو راهی بخدا

که ازین کعبه به فردوس دری یافته اند

آستان تو بود برج سعادت که درو

هر دم از بال هما شاهپری یافته اند

طوطیان فاتحه خوانند خط سبز ترا

از نمکدان تو گویا شکری یافته اند

پیش چشم تو نیاورد کسی تاب نظر

مگر آنانکه ز جایی نظری یافته اند

تا تو پیدا شده یی کس نبرد نام پری

ظاهرست اینکه ازو خوبتری یافته اند

رو نتابند اسیران تو از تیر قضا

از سر و کار جهان این قدری یافته اند

سرو جان باخت فغانی و نزد نقش مراد

خوش حریفان که ز دست تو سری یافته اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸معاذالله گرت با همدمان رغبت زیاد افتد
  2. شمارهٔ ۲۳۹دود برآمد ز دلم چون سپند
  3. شمارهٔ ۲۴۰چه تندی است که سویت نگاه نتوان کرد
  4. شمارهٔ ۲۴۱میخواره ی مرا لب خندان نگه کنید
  5. شمارهٔ ۲۴۲غباری کان گل از دامن به وقت رفتن افشاند
  6. شمارهٔ ۲۴۳از چه مجنون مرغ را بر فرق خود جا کرده بود
  7. شمارهٔ ۲۴۴می خورده خنده بر من ناشاد می کند
  8. شمارهٔ ۲۴۵معلم چون به تعلیم خط از دستش قلم گیرد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.