پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

غباری کان گل از دامن به وقت رفتن افشاند

بمیرم تا صبا همچون عبیرش بر من افشاند

کسی همچون صبا در گلشن کوی تو ره یابد

که یکباره ز گرد هستی خود دامن افشاند

از آن رو شعله ی شوق توام افزون شود هر دم

که چشم خون فشان بر آتش من روغن افشاند

پس از من بلبلی پیدا شود در پای هر گلبن

صبا خاکسترم را چون بطرف گلشن افشاند

فغانی می رود افتان و خیزان بر سر راهی

که جان خود به پای رخش آن صید افگن افشاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴می خورده خنده بر من ناشاد می کند
  2. شمارهٔ ۲۴۵معلم چون به تعلیم خط از دستش قلم گیرد
  3. شمارهٔ ۲۴۶گل آمد و بی یار نشستن که تواند
  4. شمارهٔ ۲۴۷بیا که ساقی ما بی نقاب جلوه نمود
  5. شمارهٔ ۲۴۸بیخودی در عشقبازی باد و رسوایی مباد
  6. شمارهٔ ۲۴۹لعلت ازمی خنده بر برگ گل سیراب زد
  7. شمارهٔ ۲۵۰عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد
  8. شمارهٔ ۲۵۱دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.