پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

بیخودی در عشقبازی باد و رسوایی مباد

درد دل باد و ملامت، ناشکیبایی مباد

بیتو غیر ناله ی جانسوز و آه جانگداز

عاشقانرا همدم شبهای تنهایی مباد

رستم از قید خرد یا رب اسیر عشق را

هدمی جز با گرفتاران سودایی مباد

جمع کردم در خم زلفت دل سرگشته را

هیچ دل یا رب پریشان گرد و هر جایی مباد

بی فروغ شمع رخسار تو ای چشم و چراغ

دیده را شب زنده داری باد و بینایی مباد

در حریم چشم و دل بادا جمالت جلوه گر

شمع را کاری به غیر از مجلس آرایی مباد

قول ناصح با فغانی در پریشانی عشق

در نمی گیرد کسی مجنون و شیدایی مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد
  2. شمارهٔ ۲۵۱دل سوزان من از نکهت نوروز نگشاید
  3. شمارهٔ ۲۵۲چکند دل که بدوران غمت خون نخورد
  4. شمارهٔ ۲۵۳در تن سوخته چندان که نفس می‌گنجد
  5. شمارهٔ ۲۵۴چون از می صبوحی رنگ رخش برآید
  6. شمارهٔ ۲۵۵دمی که بوی گل از باد نوبهار آید
  7. شمارهٔ ۲۵۶سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشید
  8. شمارهٔ ۲۵۷هرگز برخت سیر نگاهی نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.