پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

عید شد هر کس مه نو را مبارکباد کرد

هر گرفتاری بطاق ابرویی دل شاد کرد

گریه ی مستان ز سوز و ناله ی چنگ صبوح

زاهد خلوت نشین را رخنه در اوراد کرد

شام عید از جان خود بی او ملالی داشتم

آمد آن سرو وز قید هستیم آزاد کرد

گرچه کشتن عادت مردم نباشد روز عید

جان فدای چشم او کاین شیوه را بنیاد کرد

رحمتی بود آنکه آمد بر سرم جلوه کنان

این که رفت و همعنان شد با بدان بیداد کرد

بنده ی آن سرو آزادم که در گلگشت عید

دردمندان را به تشریف عیادت شاد کرد

هر سر موی فغانی ناله یی دارد ز شوق

گرچه نتواند ز ضعف آن ناتوان فریاد کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲چکند دل که بدوران غمت خون نخورد
  2. شمارهٔ ۲۵۳در تن سوخته چندان که نفس می‌گنجد
  3. شمارهٔ ۲۵۴چون از می صبوحی رنگ رخش برآید
  4. شمارهٔ ۲۵۵دمی که بوی گل از باد نوبهار آید
  5. شمارهٔ ۲۵۶سر از نیاز من آنسرو سرفراز کشید
  6. شمارهٔ ۲۵۷هرگز برخت سیر نگاهی نتوان کرد
  7. شمارهٔ ۲۵۸ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
  8. شمارهٔ ۲۵۹جز جور و جفا پیشه ی محبوب نباشد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.