پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند

چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند

بهر سخنی از لبت ای غنچهٔ خندان

چون گل همه گوشیم شنیدن، نگذارند

هر جا که شود آینهٔ روی تو پیدا

آهی ز سر درد کشیدن نگذارند

بی چاشنی درد و غم از ساغر مقصود

یک جرعه به دلخواه چشیدن نگذارند

ما را ز نمکدان تو ای کان ملاحت

غیر از جگر پاره گزیدن نگذارند

این طرفه که رندان خرابات مغان را

پیراهن ناموس دریدن نگذارند

هرچند کشد سرزنش خار فغانی

او را گلی از باغ تو چیدن نگذارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰از توبه ی من دیر مغان بیت حزن شد
  2. شمارهٔ ۲۶۱کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد
  3. شمارهٔ ۲۶۲چشمم دمی ز دیدن روی تو بس نکرد
  4. شمارهٔ ۲۶۳آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید
  5. شمارهٔ ۲۶۴دلم روانشد و جان هم ره سفر گیرد
  6. شمارهٔ ۲۶۵چو رو از جانب صید آن شکارانداز می‌تابد
  7. شمارهٔ ۲۶۶هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابد
  8. شمارهٔ ۲۶۷مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.