پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

کدام عید که حسن تو صد شهید ندارد

صباحتی که تو داری صباح عید ندارد

غنیمتست زمانی مه جمال تو دیدن

که عید وصل بتان مدت مدید ندارد

چه حاصل از نظر پاک ما و دیده ی روشن

چو چشم مست تو پروای اهل دید ندارد

یبا که بهر تو بازست دیده ها بسر راه

در خزانه ی اهل نظر کلید ندارد

کسی مناظره با من کند ز دیدن رویت

که هیچ آگهی از مصحف مجید ندارد

غلام همت پیر مغان و حکمت اویم

چرا که او ستم و جور بر مرید ندارد

رسید عید و ندید آن مه جمال، فغانی

که چشم مرحمت از طالع سعید ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳آنچه من می کشم از عشق تو مجنون نکشید
  2. شمارهٔ ۲۶۴دلم روانشد و جان هم ره سفر گیرد
  3. شمارهٔ ۲۶۵چو رو از جانب صید آن شکارانداز می‌تابد
  4. شمارهٔ ۲۶۶هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابد
  5. شمارهٔ ۲۶۷مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد
  6. شمارهٔ ۲۶۸مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید
  7. شمارهٔ ۲۶۹زبان به وصف جمال تو برنمی‌آید
  8. شمارهٔ ۲۷۰سری که در قدم سرو سرفراز تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.