پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

دلم روانشد و جان هم ره سفر گیرد

که از مسافر ره دور من خبر گیرد

کف غبارم و جایی رسم بدولت عشق

گرم نسیم عنایت ز خاک برگیرد

تو نازنینی و ما دردمند درد آشام

میان ما و تو صحبت چگونه در گیرد

ز تاب شمع رخت آتشیست در دل من

که گر نفس نکشم شعله در جگر گیرد

بپایبوس تو آن کس رسد که چون خورشید

اگر خرام کنی مقدمت بزر گیرد

لبت بوعده ی شیرین و خنده ی نمکین

هزار نکته ی باریک بر شکر گیرد

کشد گلاب فغانی روان ز شیشه ی دل

گرت ز ناله ی عشاق دردسر گرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶هر آنچ از صورت و معنی بر اهل راز می تابد
  2. شمارهٔ ۲۶۷مرا یاد تو هر دم آتشی در دل برافروزد
  3. شمارهٔ ۲۶۸مرا هر روز بیتو صد غم جانسوز پیش آید
  4. شمارهٔ ۲۶۹زبان به وصف جمال تو برنمی‌آید
  5. شمارهٔ ۲۷۰سری که در قدم سرو سرفراز تو باشد
  6. شمارهٔ ۲۷۱دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود
  7. شمارهٔ ۲۷۲تا دیده با رخ تو مقابل نمی شود
  8. شمارهٔ ۲۷۳هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.