پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود

صید کمند ما شده آیا چه دیده بود

در جویبار دیده ی عشاق جلوه داشت

سروی که سر ز چشمه ی حیوان کشیده بود

بر برگ گل دمیده فسون سبزه ی خطش

خوش سبزه یی کز آب لطافت دمیده بود

رندانه با گدای خود آن پادشاه حسن

بزم وصال بر در میخانه چیده بود

می گفت هر سخن که گره بود در دلم

گویا که از زبان من آنها شنیده بود

آشوب دیده و دل و آسیب عقل و دین

آن قامت کشیده و زلف خمیده بود

بر سر هر اشاره که شرح و بیان نداشت

تا دیده را به هم زده بودم رسیده بود

آن لاله یی که چید فغانی ز باغ وصل

تأثیر آتش جگر و آب دیده بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳هر لحظه ام خیال بسوی دگر برد
  2. شمارهٔ ۲۷۴ماه من از جامه خواب مهر سر بر می‌کند
  3. شمارهٔ ۲۷۵خوش آن شبها که سر بر آستان دلستانم بود
  4. شمارهٔ ۲۷۶بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید
  5. شمارهٔ ۲۷۷یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود
  6. شمارهٔ ۲۷۸گر می‌روم نزدیک او شوق وصالم می‌کشد
  7. شمارهٔ ۲۷۹چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند
  8. شمارهٔ ۲۸۰گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.