پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

ماه من از جامه خواب مهر سر بر می‌کند

خلعت مخموری خورشید در بر می‌کند

یار جایی تا کمر در زر نهان چون آفتاب

عاشق بیچاره جایی خاک بر سر می‌کند

خاک مرد از کیمیای عشق زر گردد ولی

پادشاه من کجا نظاره در زر می‌کند

دل ز شوق دانهٔ زنجیر، بهر گردنش

یاد خاک بوتهٔ دکان زرگر می‌کند

دل که از طور محبت رفت بر معراج عشق

قدر خویش از آفتاب و ماه برتر می‌کند

او که در هر گوشه‌ای دارد فغانی صد همای

کی به عزلت خانه‌اش یک بار سر برمی‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶بگذشت از غرور و عتابش کسی ندید
  2. شمارهٔ ۲۷۷یاد تو هیچم از دل پر خون نمی رود
  3. شمارهٔ ۲۷۸گر می‌روم نزدیک او شوق وصالم می‌کشد
  4. شمارهٔ ۲۷۹چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند
  5. شمارهٔ ۲۸۰گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد
  6. شمارهٔ ۲۸۱درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود
  7. شمارهٔ ۲۸۲دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد
  8. شمارهٔ ۲۸۳از کعبه عزم دیر برون از طریق بود
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.