پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۸

گر می‌روم نزدیک او شوق وصالم می‌کشد

ور می‌نشینم گوشه‌ای تنها خیالم می‌کشد

بی‌شمع خود گر می‌روم در کنج تنهایی شبی

گه غصه خونم می‌خورد گاهی خیالم می‌کشد

من خود نمی‌گویم که او می خورده باشد با کسی

آن شکل مخمورانه و تغییر حالم می‌کشد

قربان آن شوخم که چون از دور می‌بیند مرا

چندان تواضع می‌کند کز انفعالم می‌کشد

گر چون فغانی می‌روم در گوشهٔ صحرا دمی

آنجا به یاد نرگسش چشم غزالم می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد
  2. شمارهٔ ۲۸۱درون سینه ام این نیم جان کز بهر ماهی بود
  3. شمارهٔ ۲۸۲دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد
  4. شمارهٔ ۲۸۳از کعبه عزم دیر برون از طریق بود
  5. شمارهٔ ۲۸۴ساقی بیا که روز برفتن شتاب کرد
  6. شمارهٔ ۲۸۵نسوزیم که گل این چراغ می ماند
  7. شمارهٔ ۲۸۶امروز صفای دلم از سیمتنی بود
  8. شمارهٔ ۲۸۷خطش چو بنام من از خامه برون آید
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.