پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۰

گر آن خورشید روزی بر سر من سایه اندازد

رقیبش همچو ابری آید و روزم سیه سازد

گرفتارم بدست نازنینی کز هوای خود

مرا چون زارتر بیند بخوبی بیشتر نازد

چنان خوبی که گر آیی میان مجلس خوبان

زهر جانب پریرویی بر خسارت نظر بازد

رقیب از محرمی گر شمع بالینت شود شب‌ها

گمارم آه گرم خود برو چندانکه بگدازد

بغیر از خاک پایش ای فغانی گر کشی سرمه

سرشک از دیده بیرون آید و رویت سیه سازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۲دلم بی آن شکر لب ترک عیش خویشتن گیرد
  2. شمارهٔ ۲۸۳از کعبه عزم دیر برون از طریق بود
  3. شمارهٔ ۲۸۴ساقی بیا که روز برفتن شتاب کرد
  4. شمارهٔ ۲۸۵نسوزیم که گل این چراغ می ماند
  5. شمارهٔ ۲۸۶امروز صفای دلم از سیمتنی بود
  6. شمارهٔ ۲۸۷خطش چو بنام من از خامه برون آید
  7. شمارهٔ ۲۸۸شراب خورد و شبیخون بعاشقان آورد
  8. شمارهٔ ۲۸۹ز می برآمده، آن رنگ آل تا چکند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.