پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

شراب خورد و شبیخون بعاشقان آورد

چه آفتست که احباب را بجان آورد

شدم بوعده ی او زار آه ازان بد مست

که یکدو بوسه کرم کرد و بر زبان آورد

چه گیرم آن کمر بسته را بدعوی خون

که فتنه کاکل آشفته در میان آورد

ز بند بند تنم این زمان براید دود

که عشق خانه کنم پی باستخوان آورد

نوید رحمت جاوید ازان بهشتی دارد

فرشته یی که بمن مژده ی امان آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰آن گل از طرف کشت می‌آید
  2. شمارهٔ ۲۹۱در هر که نیست نشأه درد تو مرده باد
  3. شمارهٔ ۲۹۲دلم که همره آن مه چو ابر چست شود
  4. شمارهٔ ۲۹۳تو گر زارم کشی غمخوار جان من که خواهد شد
  5. شمارهٔ ۲۹۴تا چند بافسون جهان بند توان بود
  6. شمارهٔ ۲۹۵وقتست ای حریف که می در سبو کنند
  7. شمارهٔ ۲۹۶خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد
  8. شمارهٔ ۲۹۷تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.