پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

تو گر زارم کشی غمخوار جان من که خواهد شد

که خواهد خواست خونم، مهربان من که خواهد شد

مگر خواب اجل گیرد شب هجر توام ورنه

حریف گریه و آه و فغان من که خواهد شد

مرا رشک رقیبان می کشد امشب نمی دانم

که فردا تهمت آلود کسان من که خواهد شد

بسوزیدم که چون در پای دارم کشته اندازند

امانت دار مشتی استخوان من که خواهد شد

که خواهد گفت حال زار من با آن پری یا رب

درین شب آگه از درد نهان من که خواهد شد

شب آمد از کجا جویم فغانی یار همدردی

به آه و ناله دیگر هم‌زبان من که خواهد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵وقتست ای حریف که می در سبو کنند
  2. شمارهٔ ۲۹۶خنجر کشید و عربده با اهل حال کرد
  3. شمارهٔ ۲۹۷تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند
  4. شمارهٔ ۲۹۸خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند
  5. شمارهٔ ۲۹۹التفات چشم آن مشکین‌غزالم می‌کشد
  6. شمارهٔ ۳۰۰گه به لطفم می‌نوازد گه به نازم می‌کشد
  7. شمارهٔ ۳۰۱هر مصور کان جمال و صورت موزون کشد
  8. شمارهٔ ۳۰۲طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.