پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۵

وقتست ای حریف که می در سبو کنند

دردیکشان بمنزل مقصود رو کنند

ما جوی شیر و قصر زبرجد گذاشتیم

ساقی بگو که میکده را رفت و رو کنند

می ده که وضع میکده بی مصلحت نشد

کاری که می کنند حکیمان نکو کنند

امروز داد مرشد ما رخصت شراب

اما به این قرار که کم گفتگو کنند

بگذار کار توبه ی صوفی بساقیان

تا اندک اندکی بگلویش فرو کنند

مشکل حکایتیست که هر ذره عین اوست

اما نمی توان که اشارت به او کنند

خوبان ز آب دیده ی ما غافلند حیف

زین یوسفان که جامه بخون شستشو کنند

قسمت نگر که کشته ی شمشیر عشق یافت

مرگی که زندگان بدعا آرزو کنند

آلوده ی شراب فغانی به خاک رفت

آه ار ملایکش کفن تازه بو کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۷تا کی کسی بزهد و لب خشک خو کند
  2. شمارهٔ ۲۹۸خوبان خراب نرگس مستانهٔ تواَند
  3. شمارهٔ ۲۹۹التفات چشم آن مشکین‌غزالم می‌کشد
  4. شمارهٔ ۳۰۰گه به لطفم می‌نوازد گه به نازم می‌کشد
  5. شمارهٔ ۳۰۱هر مصور کان جمال و صورت موزون کشد
  6. شمارهٔ ۳۰۲طبع تو بدخوی بود نرم و حلیم از چه شد
  7. شمارهٔ ۳۰۳نوروز علم برزد و گل در چمن آمد
  8. شمارهٔ ۳۰۴گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شد
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.