پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

هر مصور کان جمال و صورت موزون کشد

حیرتش گیرد که ناز و غمزه ی او چون کشد

تشنهٔ وصلت ز دست ساقیان چشم و دل

کاسه‌های خون بیاد آن لب میگون کشد

وقت آن مست محبت خوش که در بزم وصال

ساغر دردی ز یاران دگر افزون کشد

در حریم دیده و دل آمدی دامن کشان

باش تا جان رخت هستی زین میان بیرون کشد

گوهر لعلت دمی صد بار در بحر خیال

غنچه ی اشک جگرگون مرا در خون کشد

آنکه کلکش سحر پردازد در اوراق خیال

صورت لعلش بصد افسانه و افسون کشد

کافر چین گر ببیند صورت احوال من

رخت صورتخانه را از گریه در جیحون کشد

محمل لیلی اگر بر مه رساند روزگار

عاقبت روزی عنانش جانب مجنون کشد

رشتهٔ جان فغانی بگسلد از بند غم

گرنه هر دم آه سردی از دل محزون کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳نوروز علم برزد و گل در چمن آمد
  2. شمارهٔ ۳۰۴گر تلخ شدی سوز تو از سینه کجا شد
  3. شمارهٔ ۳۰۵چون بدلسوزی من یار زبان تیز کند
  4. شمارهٔ ۳۰۶هر دل که گرم از آتش پنهان من شود
  5. شمارهٔ ۳۰۷مه خورشدروی من دمی یک جا نمی‌گنجد
  6. شمارهٔ ۳۰۸عید است و هرسو جلوه‌گر شوخ دلارای دگر
  7. شمارهٔ ۳۰۹ای هر قدم بخاک رهت بسملی دگر
  8. شمارهٔ ۳۱۰ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.