پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

ای هر قدم بخاک رهت بسملی دگر

در خون ز ترکتاز تو هر سو دلی دگر

شب نیست کز فروغ تو ای شمع انجمن

پروانه یی نسوخته در محفلی دگر

صد داغ حیرتم بدل از شمع بزم اوست

آن نخل کی دهد به ازین حاصلی دگر

دیوانه ییست چرخ که هر دم بصورتی

سنگی زند بکاسه ی خونین دلی دگر

مهر و وفا دلبر و خوشنودی از رقیب

افغان که هست هر یک از آن مشکلی دگر

چون من پی نشانه ی سنگ پریوشان

دیوانه یی نخاست ز آب و گلی دگر

بگذر ز خود که نیست فغانی برای تو

لایقتر از مقام فنا منزلی دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر
  2. شمارهٔ ۳۱۲از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر
  3. شمارهٔ ۳۱۳خط گرد خال آن لب میگون زیاده تر
  4. شمارهٔ ۳۱۴باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگر
  5. شمارهٔ ۳۱۵کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یار
  6. شمارهٔ ۳۱۶ما شسته‌ایم ز آینهٔ دیده گرد غیر
  7. شمارهٔ ۳۱۷چون بمیخانه رسیدی سخن دور گذار
  8. شمارهٔ ۳۱۸شب هجرم خوش آمد ناله و فریاد از آن خوش‌تر
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.