پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۸

عید است و هرسو جلوه‌گر شوخ دلارای دگر

دارم من خونین‌جگر میل تماشای دگر

چون عقد زلفی بنگرم پیچد دل غم‌پرورم

ترسم که افتد در سرم بیهوده سودای دگر

دارم دل صدپاره‌ای از غمزهٔ خونخواره‌ای

گردم پی نظاره‌ای هردم به مأوای دگر

نبود به صد دام هوس بر آن غزالم دسترس

بی‌خود ز بویش هر نفس افتم به صحرای دگر

چون غنچه از چاک درون جیب و کنارم پر ز خون

او در قبای نیلگون دامن‌کشان جای دگر

تا چند ای پیمان‌شکن قصد من خونین‌کفن

امروز رحمی جان من چون هست فردای دگر

چشمت چو قصد خون کند ناز و جفا افزون کند

مسکین فغانی چون کند یارب تمنای دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۰ای عارضت به بوسه ز لب دلنوازتر
  2. شمارهٔ ۳۱۱ای مرا هر ذره با مهر تو پیوندی دگر
  3. شمارهٔ ۳۱۲از بیم جان گویم که دل دارد دلارایی دگر
  4. شمارهٔ ۳۱۳خط گرد خال آن لب میگون زیاده تر
  5. شمارهٔ ۳۱۴باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگر
  6. شمارهٔ ۳۱۵کار ما جز نامرادی نیست دور از وصل یار
  7. شمارهٔ ۳۱۶ما شسته‌ایم ز آینهٔ دیده گرد غیر
  8. شمارهٔ ۳۱۷چون بمیخانه رسیدی سخن دور گذار
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.