پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۴

باز این دل دیوانه را افتاده سودای دگر

وز ناله در هر کشوری افگنده غوغای دگر

از شمع دولتخانه‌ای سوزم به هر کاشانه‌ای

هر لحظه چون پروانه‌ای در آتشم جای دگر

شد جان غم پرورد من دور از مه شبگرد من

بهر علاج درد من باید مسیحای دگر

نی تاب من در گلشنی نی طاقتم در مسکنی

سوزم بکنج گلخنی هر دم ز سودای دگر

از لاله سرپیچیده ام دامن چو گل در چیده ام

زان رو که جایی دیده ام رخسار زیبای دگر

با سرو خود پیوسته ام وز بار طوبی رسته ام

چون غنچه دل در بسته ام بر نخل بالای دگر

جان فغانی در قفس می سوزد از داغ هوس

وز نالهٔ او هر نفس شوری به مأوای دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۶ما شسته‌ایم ز آینهٔ دیده گرد غیر
  2. شمارهٔ ۳۱۷چون بمیخانه رسیدی سخن دور گذار
  3. شمارهٔ ۳۱۸شب هجرم خوش آمد ناله و فریاد از آن خوش‌تر
  4. شمارهٔ ۳۱۹شکر خدا که با من بیدل نشست یار
  5. شمارهٔ ۳۲۰دلا به گوشه ی آن چشم شرمناک نگر
  6. شمارهٔ ۳۲۱خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروز
  7. شمارهٔ ۳۲۲هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز
  8. شمارهٔ ۳۲۳خورشید من امروز به شکل دگری باز
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.