پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

شکر خدا که با من بیدل نشست یار

می خورد و بی حجاب بمحفل نشست یار

منعم نه آگهست که با بینوای شهر

آمد بدرد نوشی و بر گل نشست یار

در بزم عیش و گوشه ی غم با وجود ناز

با دردمند خویش مقابل نشست یار

آندم بسرغیب رسیدم که چون پری

از راه دیده آمد و بر دل نشست یار

اکنون روم ز جای، که از غایت وفا

دستم بدوش کرده حمایل نشست یار

یک یک بزیر چشم، حریفان خود شناخت

یاور مکن که از همه غافل نشست یار

خرسند شد فغانی مهجور عاقبت

با این غریب سوخته منزل نشست یار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱خیز ای ندیم و مجمره ی عود برفروز
  2. شمارهٔ ۳۲۲هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز
  3. شمارهٔ ۳۲۳خورشید من امروز به شکل دگری باز
  4. شمارهٔ ۳۲۴مست آمدی کرشمه‌کنان در قبای ناز
  5. شمارهٔ ۳۲۵رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز
  6. شمارهٔ ۳۲۶ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریز
  7. شمارهٔ ۳۲۷چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی باز
  8. شمارهٔ ۳۲۸این نخل تازه بین که ندیدست خار کس
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.