پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز

اگر چه سبزه ی سیراب شد خوشست هنوز

فدای آن گل رویم که دستزد نشدست

خراب آن می لعلم که بیغشست هنوز

بگرد آینه اش خط سبز دایره ییست

ولی ز آه دل ما مشوشست هنوز

ز شوق آن لب میگون و خط زنگاری

بخون سفینه ی دلها منقشست هنوز

نمیرود ز دلم لعل یار و خنده ی جام

کجاست باده که نعلم در آتشست هنوز

گسسته رشته ی جانم هزار بار ز ناز

بنیم بوسه دلم در کشاکشست هنوز

دلا پی نی تیرش ز گوش پنبه برآر

که آنچه می شنوی بانگ ترکشست هنوز

فغان گوشه نشینان ز گوش ابر گذشت

سوار من چو مه نو بر ابر شست هنوز

سپید ساخت فغانی ز غصه موی سیاه

دلش اسیر جوانان مهوشست هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴مست آمدی کرشمه‌کنان در قبای ناز
  2. شمارهٔ ۳۲۵رخ برفروز و خون دلم را روانه ساز
  3. شمارهٔ ۳۲۶ما گرفتاریم بر ما ناوک بیداد ریز
  4. شمارهٔ ۳۲۷چون یار شدی مهر و وفا گم نکنی باز
  5. شمارهٔ ۳۲۸این نخل تازه بین که ندیدست خار کس
  6. شمارهٔ ۳۲۹دارم از غنچه ی لعل تو خطایی که مپرس
  7. شمارهٔ ۳۳۰از جان من حکایت جانان من بپرس
  8. شمارهٔ ۳۳۱زین بحر نیلگون دم آبی ندید کس
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.