پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۰

از جان من حکایت جانان من بپرس

غافل چه داند این سخن از جان من بپرس

هر قطره ی زبون نشود در شب چراغ

این ماجرا ز دیده ی گریان من بپرس

آن کس که دل به وعده ی وصلت نهاده است

گو این حکایت از دل بریان من بپرس

من خود ز یک دو کاسه ی اول شدم خراب

حال من ای رفیق ز مهمان من بپرس

برگیر جام و یاد هوادار خویش کن

بردار شمع و کلبه ی احزان من بپرس

خون منست آنکه توان ریخت بیگناه

خنجر چو برکشی در زندان من بپرس

گلگشت ماهتاب و می روشنت حلال

روزی عقوبت شب هجران من بپرس

منشین فغانی از طلب کعبه ی مراد

برخیز و راه کشور سلطان من بپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۲آلوده بمی لعل ترا چون نگرد کس
  2. شمارهٔ ۳۳۳هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس
  3. شمارهٔ ۳۳۴آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس
  4. شمارهٔ ۳۳۵به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویش
  5. شمارهٔ ۳۳۶رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدش
  6. شمارهٔ ۳۳۷افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش
  7. شمارهٔ ۳۳۸برغم من بحریفان می شبانه مکش
  8. شمارهٔ ۳۳۹به غایت تلخ گفتارست در می لعل میگونش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.