پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۳

هیچ دولت تا ابد باقی نمی ماند بکس

دولتی کان هست باقی دولت عشقست و بس

مرغ دل تا دام زلف و دانه ی خال تو دید

طایر اندیشه ام افتاد در دام هوس

یار بی پروا و فریاد دل من بی اثر

هم ز دل فریادها دارم هم از فریاد رس

ریخت خون خلق و می سازد بجولان پایمال

قاتل ما بر اسیران تند می راند فرس

بوی گل هر جا که خواهی می رسد ای عندلیب

خواه در گشت گلستان خواه در کنج قفس

بینوایان را حضور گلشن و گلخن یکیست

دیگران در سرو و گل بینند و ما در خار و خس

بگذر از خود تا رسی ایدل بدان محمل نشین

تا به کی سرگشته می گردی به آوازِ جرس

بسکه می نالد فغانی بیتو شبهای دراز

صبح را از ناله ی او بر نمی آید نفس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۵به بستر افتم و مردن کنم بهانهٔ خویش
  2. شمارهٔ ۳۳۶رمید از خواب چشمان عتاب آلوده بینیدش
  3. شمارهٔ ۳۳۷افزون ز صد قیامت در دل زیار آتش
  4. شمارهٔ ۳۳۸برغم من بحریفان می شبانه مکش
  5. شمارهٔ ۳۳۹به غایت تلخ گفتارست در می لعل میگونش
  6. شمارهٔ ۳۴۰کو مطربی که مست شوم از ترانه اش
  7. شمارهٔ ۳۴۱یا مرا کامی ده از لعل شراب‌آلود خویش
  8. شمارهٔ ۳۴۲که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.