پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۲

که فتاد در فراقت که نسوختی تمامش؟

اجلیست غالبا این که فراق گشته نامش

بنوید مرگ خواند سوی خویشتن فراقم

چه قیامت آشنایی که اجل بود پیامش

بستاره ی رقیبان نبرم حسد که آنمه

بکرشمه چون در آید همه جاست فیض عامش

بعذاب داغ هجران دل کامخواهم اولی

که نشست آتش من ز خیالهای خامش

نه کمست اینکه خونم خورد آن شرابخواره

توهم ای رقیب بدخو چه دهی زیاده جامش

بهوای دیدنش آنکه چو صبح خاست خندان

بنگر که کرده حرمان بچه روز وقت شامش

بچه روز نیک بیند ز تو کام دل فغانی

که چو بخت خود غنیمی بکمین بود مدامش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۴از پی دل مرو و عاشق بی باک مباش
  2. شمارهٔ ۳۴۵می‌رسد عشق و دل افسرده می‌آرد به جوش
  3. شمارهٔ ۳۴۶چه ترکیبست یا رب در ته پیراهن اندامش
  4. شمارهٔ ۳۴۷من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویش
  5. شمارهٔ ۳۴۸گر بنگری در آینه روی چو ماه خویش
  6. شمارهٔ ۳۴۹تا چند دردسر کشم از گفتگوی خویش
  7. شمارهٔ ۳۵۰فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش
  8. شمارهٔ ۳۵۱سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.