پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

می‌رسد عشق و دل افسرده می‌آرد به جوش

آه ازین آتش که خون مرده می‌آرد به جوش

ما هلاک غمزهٔ آن شوخ و او گرم شکار

باز خون صید پیکان خورده می‌آرد به جوش

می‌رود مستانه می‌گوید بسوز و دم مزن

این سخن‌ها عاشق آزرده می‌آرد به جوش

تنگدل ماییم ورنه غنچهٔ او را چه باک

زان که جان‌های به لب آورده می‌آرد به جوش

رفته بودم در عدم از یک اشارت باز خواند

آن مسیحا صد چنین دل مرده می‌آرد به جوش

آتشی هست اینکه می‌ریزد فغانی اشک گرم

وز جگر این قطرهٔ نشمرده می‌آرد به جوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷من نه آنم کز لب لعل تو یابم کام خویش
  2. شمارهٔ ۳۴۸گر بنگری در آینه روی چو ماه خویش
  3. شمارهٔ ۳۴۹تا چند دردسر کشم از گفتگوی خویش
  4. شمارهٔ ۳۵۰فردا که هر غنیم نماید غنیم خویش
  5. شمارهٔ ۳۵۱سراسر شیوهٔ نازست سرو ناز پروردش
  6. شمارهٔ ۳۵۲چنان تیزست در خون ریختن مژگان خونریزش
  7. شمارهٔ ۳۵۳نتوانم که بینم از دورش
  8. شمارهٔ ۳۵۴با کسان در صلح و با خود دایما در جنگ باش
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.