پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۳

نتوانم که بینم از دورش

آه از شرم چشم مخمورش

نیست در شهر کس که عاشق نیست

چه بلا گشت حسن مشهورش

این چراغ از کدام انجمنست

که جهانی بسوخت از نورش

رفت آن ماه نیم مست برون

چه شبی روز کرد مخمورش

چه بود حالت نظر بازی

که چنین آفتیست منظورش

چکند عطر پیرهن، عاشق

فکر کن زعفران و کافورش

چه دلست این دل فغانی وای

که نه پیداست ماتم و سورش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۵دل از عیش جهان کندیم و ذوق بادهٔ نابش
  2. شمارهٔ ۳۵۶ایدل بتلخی شب هجران صبور باش
  3. شمارهٔ ۳۵۷مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاص
  4. شمارهٔ ۳۵۸عاشقانرا نه گل و باغ و بهارست غرض
  5. شمارهٔ ۳۵۹گر من ز شوق یار فرستم بیار خط
  6. شمارهٔ ۳۶۰ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ
  7. شمارهٔ ۳۶۱امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمع
  8. شمارهٔ ۳۶۲تا بکی خندیدن و دل گرمی افزودن چو شمع
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.