پرش به محتوای اصلی
بابافغانی بابافغانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۷

مردم و خود را زغمهای جهان کردم خلاص

خلق عالم را ز فریاد و فغان کردم خلاص

در غم عشق جوانی می شنیدم پند پیر

خویشتن را از غم پیر و جوان کردم خلاص

خوش زمانی دست داد از عالم مستی مرا

کز دو عالم خویشرا در یکزمان کردم خلاص

بر سر بازار دی می گفتم از سودای عشق

مردمان را از غم سود و زیان کردم خلاص

گفتمش آخر فغانی را ز هجران سوختی

گفت او را از عذاب جاودان کردم خلاص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۹گر من ز شوق یار فرستم بیار خط
  2. شمارهٔ ۳۶۰ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ
  3. شمارهٔ ۳۶۱امشب از آهم مشو گرم و مسوزانم چو شمع
  4. شمارهٔ ۳۶۲تا بکی خندیدن و دل گرمی افزودن چو شمع
  5. شمارهٔ ۳۶۳میگدازم دیده تا یکروزه موجودم چو شمع
  6. شمارهٔ ۳۶۴مرا که تیره شد از کثرت گناه چراغ
  7. شمارهٔ ۳۶۵ای فتنه ی جمالت روی چو ماه یوسف
  8. شمارهٔ ۳۶۶خرم شبی که گردد معشوق یار عاشق
همه‌ی غزلیات ←

بابافغانی درباره‌ی بابافغانی

بابا فغانی شیرازی از آخرین شاعران سبک عراقی در سدهٔ نهم هجری بود که برخی او را از پیشگامان سبک هندی و به ویژه سبک وقوع در شعر فارسی می‌دانند. و در جوانی به هرات سفر کرد و به ملاقات جامی رسید. از طریق او با عرفان آشنا شد. پس از چندی به آذربایجان و سپس به خراسان و فسا رفت و در آخر در طوس ساکن شد. در سال آخر عمر از میگسار...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.